بررسی سبک معماری یونانی - Modern Architecture

Modern Architecture

مقاله، ساختمان، معمار، طراحی داخلی، معماری کاغذی، پارکینگ، عکس های جالب، محوطه سازی، مجله معماری، خانه های مجلل، modern architecture، هتل شناور، نمای داخلی هتل، پلان هتل، پلان هتل6ستاره، هتـلی از یـــخ، عکس های دکوراسیون، persianweblog، ساختـمان ایـرانی، معماری ایرانی، پرشین بلاگ l، معماری مدرن فارسی ، معماری مدرن ایرانی، وب نوشت معماری مدرن، persian modern architecture، خم های معماری، منحنی معماری، معماران henn، ویلای مدرن، رنگ های متضاد، خانه معاصر، ویلایی دوبلکس، اتاق خواب والدین، حیاط خلوت

بررسی سبک معماری یونانی
نویسنده : سیدفضلی - ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٠

پروژه ی تحقیقی 

وضعیت طبیعی و جغرافیایی یونان

سرزمینی که تمدن و فرهنگ یونان باستان در آن شکل گرفت، از جزایری تشکیل شده بود، که عبارت بودند از: یونان شمالی، مرکزی و جنوبی (پلوپرنز) و همچنین جزایری که در سواحل شمالی (تراس) و شرقی (آسیای صغیر) دریای اژه قرار دارند. به عبارت دیگر می توان چنین گفت که:


سرزمینی که تمدن و فرهنگ یونان باستان در آن شکل گرفت، از جزایری تشکیل شده بود، که عبارت بودند از: یونان شمالی، مرکزی و جنوبی (پلوپرنز) و همچنین جزایری که در سواحل شمالی (تراس) و شرقی (آسیای صغیر) دریای اژه قرار دارند. به عبارت دیگر می توان چنین گفت که:

 

 قسمت بزرگی از شبه جزیره ی بالکان که در جنوب اروپا قرار دارد در دریای مدیترانه پیش رفته و در همین قسمت کشور یونان قرار گرفته است. بخش اعظم این شبه جزیره را کوه های صخره ای و پر شیب فرا گرفته که تنها در میان جلگه هایی که وسط این کوهها قرا دارند، اراضی حاصل خیزی مشاهده می شود.
موقعیت جغرافیایی و طبیعی  در شکل دادن به اوضاع سیاسی اقتصادی و فرهنگی یونان نقش بسیار مهمی داشته است. زیرا همین وضعیت طبیعی موجب شده که در بخش های مختلف یونان، دولت شهر های کوچک مستقل تشکیل گردند که شرایط خاص طبیعی، یعنی از یک سو دریا و از سوی دیگر کوهستان های صعب العبور مانع از آن بودند که این دولت شهر ها مورد تهاجم قرار گیرند.

 پیشینه ی تاریخی یونان

سرزمین اصلی یونان پیش از حمله ی اقوام شمالی (دورین ها) دارای تمدنی پیشرفته بود. در بخش شمالی شبه جزیره ی یونان اقوامی از شاخه های آریا- اروپایی زندگی می کردند که طی سده ها از استب های جنوب روسیه به این قسمت ها مهاجرت کرده بودند. این قبایل که "دورین" نامیده می شدند از نظر فرهنگی در سطحی پایین تر از میسنی ها یا ساکنان اصلی یونان بودند. در اواخر هزاره ی دوم پیش از میلاد این قبیله ها از شمال به سوی جنوب سرازیر شدند و سرانجام "پلوپونزه" دژهای مستحکم "مسین" را ویران نمودند. و بدین ترتیب تمدن مسین پایان یافت.
ساکنان یونان در همه جای شبه جزیره یا به اطاعت "دورین ها" در آمدند و یا به جزایر اژه و سواحل غربی آسیای صغیر کوچ نمودند. پس از این اتفاق در یونان چند قرن رکود هنری حکمفرما بود و حتی خط اولیه ی یونانی ها نیز به فراموشی سپرده شد. سپس در اواخر دوره ی هرمز، یونانی ها با نوع نگارشی جدید که از فینقی ها کسب کردند، آشنا شدند. یونانی ها حروف صدادار را به این حروف افزوده و الفبای خود را که مرکب از 24 حرف بود پدید آوردند.
تداوم تمدن یونان در واقع با تولد "دولت شهرها" یا "پولیس" ها آغاز گردید. شرایط خاص جغرافیایی یونان هر طایفه از اقوام "دوری" را به گونه ی مستقلی تقسیم نمود، در سواحل این کشورکه موانع طبیعی بزرگ ترین عامل استقلال دولت شهر ها بودند، رفته رفته تمدن باستانی یونان شکل گرفت. ارتباطات که صرفاً از طریق دریا امکان پذیر بود، این دولت شهرها را با فرهنگ و تمدن دیگر جزایر و کشورهای حاشیه ی مدیترانه آشنا نمود، و از این طریق زمینه های اقتصادی _ تجاری، ایجاد گردید. در برخورد با این تمدن ها و رونق اقتصادی، زمینه های رشد هنر طبیعت گرایی یونان روح و قوت گرفت.

 شهر آتن، پایتخت یونان نزدیکی خلیج سالونیک در دشت اتیک از شهرهای مهم تاریخی جهان باستان و مرکز دانش و فلسفه و ادب بود. تاریخ آتن را افسانه های بسیار فرو پوشانده است اما از قرن هفتم ق–م وضع تاریخی آن روشن است.

در سال 683 ق–م سلطنت موروثی آن برچیده شد و تا سال 594 ق_ م سلن و ادخون ها حکومت کردند و از آن به بعد تا سال 510 ق_ م در دست جباران و از آن پس دارای حکومت دموکراسی بود. در سال 404 ق_ م این شهر به چنگ اسپارت ها و آنگاه به دست فیلیپ و اسکندر مقدونی در آمد،

در دوران عظمت حکومت روم، آتن یکی از ایالات روم بشمار میرفت و هر چه آتنی ها کوشیدند که عظمت آتن را باز یابند موفق نشدند. حتی این اقدام باعث گشت که در سال 86 ق_ م سولا آتن را تاراج کند. با این حال نفوذ معنوی و علمی آتن بر روم بیشتر بود. چنانچه این نفوذ حتی در زمان امپراطوری بیزانس رو به افزایش بود.

با سقوط دولت بیزانس، آتن به دست یکی از اشراف فرانسه افتاد و بالاخره در قرن 14 میلادی و اوایل قرن 15 یکی از خاندان های اشرافی فلورانس بر آتن حکومت می کردند و آتن تا حدی رو به رونق و ترقی بود تا این که در سال 1458 به چنگ دولت عثمانی افتاد و پیشرفت هایی که نصیب آن شده بود از میان رفت. حتی این شهر رو به انحطاط نهاد. ولی بعد از این که یونان استقلال یافت، آتن پایتخت یونان گردید و روز به روز بر ترقی و رونقش افزوده شد و کارخانه های جدید در آن به کار افتاد.

سقراط، سوفکل، اورپید، افلاطون، ارسطو، دموستون و اریستوفانوس در آتن ظهور کردند و خورشید تابان دانش را پرتو افشان جهانیان گردانیدند.

آثار بدیع و عظیم تاریخی بسیار در آتن باستان پا برجاست و هر ساله هزاران جهانگرد و مشتاق و شیفته ی آثار هنری تاریخی را به سوی خود می کشاند. برخی از ابن بناها عبارتند از: پارتنون، پروپالایا و ارختئوم در مجموعه ی آکرو پولیس.

 تمدن یونان
جردن نویسنده انگلیسی می نویسد:  داستان انسان مدرن از زمانی آغاز می شود که یونان پا به صحنه تاریخ می گذارد.

بطور کلی تمدن یونان در سه عنصر ثابت خلاصه می شود که عبارتند از: انسان، طبیعت، عقل. شناخت تمدن یونان، شناخت بخشی از تمدن جدید غرب است و شناخت این تمدن بدون آشنایی با تمدن شرق مدیترانه امکان پذیر نیست. زیرا بطوری که اشاره گردید, این تمدن سهم بزرگی در ایجاد تمدن و هنر یونانی داشته است.
کشف تئوری انسانی، یا انسانی که تفکر در هر موضوعی او را به شناخت و معرفت می رساند، موجب گردید که یونان از تفکرات جادویی و افسانه ای گذر نموده و به تفکر عقلانی گام نهد، و در این زمان بود که فلسفه و تاریخ نویسی و علم جانشین تفکرات قدیمی گردید. شناخت فرد و به دنبال آن ارزش دادن به مقام او آزادی های فردی را پدید آورد. دموکراسی که پایه ی جمهوری یونان در پنج قرن شناخته شده بود، تنها فرم حکومتی بوده که در طول تاریخ تا انقلاب کبیر فرانسه به عنوان دموکراسی مستقیم و تصمیم گیری با وجود تمام محدودیت های آن شناخته شده است. در جهان بینی اومانیستی (انسان گرایی) یونان آنچه اهمیت داشته انسان بوده و انسان محور مقیاس همه چیز بوده است. علاوه بر همه ی این ها آنچه که در تفکرات یونانی انسان را از سایر موجودات متمایز کرده عقل اوست. طبیعت و زیبایی نیز در تمدن یونانی جایگاه خاصی داشته است. عوامل طبیعی و وجود طبیعت خاص یونان در شکل گیری آثار معماری و سایر هنرها نقش اساسی و تعیین کننده ای را بازی کرده است.

 معماری عمومی یونان

یونانیان معمارانی کوشا و خستگی ناپذیر بودند. خانه های یونانیان باستان از هرگونه زیورهای خودنمایانه عاری بود. آنها پادشاهی درخور خانه های شاهانه نداشتند و مراسم مذهبی خویش را در فضای باز اجرا می کردند، ساختمان های بسیار مهم آنها نیز در آغاز به شکل زیارتگاه های ساده برای نگهداری از تندیس های خدایانشان ساخته می شدند و هر روز به ساختن این ساختمان ها توجه بیشتری معطوف می شد تا آنکه به احتمال قوی تصمیم گرفتند صفات هر خدا را در خود ساختمان ها یا زیارتگاه ها مجسم گردانند.
معبد رایج ترین و بهترین نوع شناخته شده ی معماری عمومی یونان است، معبد عملکرد یکسانی مانند کلیسای مدرن نداشت. معابد به عنوان ذخیره ی گنجینه های مربوط به آیین چند خدایی قرار می گرفت یا به عنوان مکان باستانی بت ها بود ولی از زمان فیدیاس (Pheidias) به یک کار هنری بزرگ تبدیل شد. معبد جایی برای زاهدان خدا بود و در آنجا مجسمه ها، کلاه خودها و اسلحه ی خود را به عنوان صدقه رها می کردند.

معابد اولیه از چوب ساخته می شدند و با گذشت زمان، شکل چوبی آنها تدریجاً دگرگون شد و مصالحی ماندگار چون سنگ آهک و گاه مرمر به کار گرفته شدند. مرمر گران بود ولی کوه های سنگ مرمر بسیار نزدیک بوند: هومتوس در شرق آتن با سنگ آبی – سفیدش، پنتیلیکوس در شمال شرق آتن با سنگ سفید براقش که مخصوصاً برای کنده کاری مورد استفاده قرار می گرفت، و جزایر آیگینا، مخصوصاً پاروس، که مرمرهای دارای کیفیت های گوناگون را به مقادیر بسیار زیاد در اختیار هنرمندان قرار می دادند.

از لحاظ جغرافیایی یونان شامل جزایر و مستعمره هایی درآسیای صغیر، ایتالیا و سیسیلی بود. دسترسی به سنگ از نوع مرمر برای مجسمه سازی و اعتقاد مذهبی به پرستیدن چندین خدا این امکان را برای خلق هنر و معماری مقدس بونان فراهم می آورد. معماری یونانی، معماری تندیسی است، به این صورت که معبد وسیله ای برای حکاکی کردن است. ریکز (Rihoikos) و تئودور (Theodora) به همراه یک مجسمه ساز و یک مهندس اولین سازندگان معبد یونانی در ساموس (Samos) بودند. ریکز، مجسمه ساز و برنز کار، کسی بود که امروز ما به آن آرشیتکت و طراح می گوییم و تئودور مهندس مشاور بود. نقش اصلی اشخاصی مانند ریکز و طراحان جزئیات معماری، طراحی سر ستون ها، کتیبه ها و قالب های تزیینی بود که سنگ تراشان برای ساختمان نیاز داشتند. مهندسان و سازندگان یونانی موفقیت های چشمگیری در خلق آثار سنگی به جای گذاشتند.
در کتاب "خلاصه ای از معماری غرب" جردن نویسنده ی انگلیسی می نویسد: یونانیان مذهبی و هدف معماریشان معبد بود.

 معبد یونانی از لحاظ نقشه، شباهت نزدیکی به تالار بارگاه میسنی دارد و حتی در پیشرفته ترین شکل این معبد، سادگی بنیادی ساختمان تالار مزبور به چشم می خورد: یک اتاق تک یا دو اتاق تو در تو بدون پنجره با یک در (دو در برای مقصوره ی تو در تو ) و یک رواق با دو ستون بین دیوارهای پیش آمده (ستون های بین دو جرز)، یا ستون بندی خلفی (ستون بندی بی دیوار)، یا ستون بندی خلفی و قدامی، یا هر یک از این نقشه ها که به وسیله ی یک یا دو ردیف ستون بندی محاط شده باشند. فضای داخل معبد یا سلا (cella) به عنوان جا خزینه قرار می گرفت و معمولاً یک ردیف دیگر از ستون داشت.

 

 

پیکرتراشی نقش خود را در این تحول ایفا کرد، بدین معنی که تا اندازه ای در تزیین ساختمان ها، تا اندازه ای در بازگویی بخشی از صفات خدایی که نمادش درون معبد گذاشته می شد و تا اندازه ای نیز به عنوان یک پیشکش نذری مورد استفاده قرار می گرفت. اما یونانیان، خود ساختمان را نیز گونه ای پیکره می پنداشتند که شکلی انتزاعی دارد و از نیروی پیکره برای مجسم ساختن صفات انسانی برخوردار است. اهمیت نافذ معبد پیکره دار و نقش الهام بخش آن در زندگی همگانی را با برگزیدن نقطه ای مرتفع، غالباً بر فراز تپه ای مشرف یا مسلط به شهر (آکرو پولیس)  برای ساختمانشان، مورد تأکید قرار می دادند همچنان که ارسطو تأکید کرده است: " محل ساختمان معبد باید نقطه ای باشد که از همه طرف دیده  شود و مقام فضیلت را حقاً بالا ببرد و بر پیرامونش تسلط داشته باشد." احترامی که یونانیان برای معبد و نبوغ پایه گذارانش قایل می شده اند، در این سخن افلاطون بازتاب یافته است: خدایان و معابد، به راحتی پیدا و ساخته نمی شوند و برپا داشتن آنها کار عقلی پر توان است"

از دیگر فرم های به کار رفته توسط یونانی ها تولوس (Tholos) یا معبد دوار است که  بهترین نمونه ی آن تولوس تئودوریوس (Teodorios) در شهر دلفی است که برای پرستش آتنا (خدای فرزانگی و آموزش) اختصاص داده شده است و پروپالایا (propylon) که به منزله ی ورودی جایگاه های مقدس است. (که بهترین نمونه ی آن پروپالایا در آکروپولیس آتن است.) خانه های فواره ای که در آن زنان کوزه های خود را از یک فواره ی عمومی پر می کردند و استوا (stoa) که یک فضای بلند و کشیده و یک ردیف ستون در یک سمت است که این ردیف به عنوان مغازه در مراکز تجاری شهر های یونانی به کار گرفته می شد. نمونه ی کامل یک استوا، استوای آتولوس در آتن وجود دارد. شهرهای یونانی با اندازه های قابل توجه یک ژیمناسیوم  (gymnasium) یا پالاسترا (palaestra) داشتند که یک مرکز اجتماعی برای شهروندان مرد بود. این فضاهای محصور شده به آسمان باز می شدند و فضایی برای مسابقات قهرمانی و ورزش بودند. در شهرهای یونانی همچنین نیاز به یک بولتریون (bouleterion) یا اتاق شورا بود. ساختمان بلند که به‌ عنوان دادگاه و مکانی برای اجتماع شورای شهر استفاده می شد، زیرا یونانی ها از تاق و گنبد استفاده نمی کردند چرا که نمی توانستند با این روش ساختمان هایی با فضاها و دهنه های باز بسازند و بولترین ها ردیف هایی از ستون های داخلی بود که سقف را نگه می داشتند. هیچ نمونه ای از این ساختمان ها بر جا نمانده است. بالاخره، هر شهر یونانی یک (theatre) داشت که هم برای اجتماع های عمومی و هم اجراهای دراماتیک استفاده می شد. این نمایش ها از مراسم مذهبی ریشه می گرفتند و آنها تا قرن 6 ق_م مجسمه های کلاسیک خود را بهترین نوع فرهنگ یونانی می پنداشتند. تئاترها عموماً در مکان های تپه ای ساخته می شدند و ردیف های نشستن نیمه دایره به دور صحنه ی نمایش (orchestra) داشتند. پشت صحنه ی نمایش یک ساختمان کوتاه (skene) وجود داشت که به عنوان فضای ذخیره و فضای لباس پوشیدن و فضایی برای پشت صحنه سازی صحنه ی نمایش بود. تعدادی از تئاترهای یونانی تقریباً سالم مانده اند و مشهورترین آن تئاتر اپیداروس (epidaurus) نام دارد.

دوره های بررسی تاریخ هنر و معماری یونان

هنر و معماری یونان دارای فراز و نشیب های فراوانی در طول تاریخ بوده است. و بر همین اساس می توان هنر یونان را در چهار دوره و معماری را در سه دوره از آن مورد بررسی قرار داد.

الف) هنر دوره ی هندسی

ب) هنر و معماری دوره آرکائیک (کهن) 630 تا480 ق_ م

ج) هنر و معماری دوره کلاسیک 480 تا 330 ق_ م

د) هنر و معماری دوره هلنی 330 تا 27 ق_ م

 اینک به بررسی معماری یونان در هر یک از دوره های فوق الذکر می پردازیم:

  الف) هنر دوره ی هندسی

به آثار هنری پیش از دوره ی آرکائیک اطلاق می گردد که در آن بر روی سطوح ظروف سفالی از طرح های منظم هندسی استفاده شده است.

 ب) معماری دوره کهن (آرکائیک)

در این زمان، دوره ی هندسی جای خود را به مرحله یا "شیوه ی خاور مآبی" دوره ی کهن داد. این مرحله، مرحله ی گذرایی بود و پس از آن عناصر تازه ای از هنر، با هنر اصیل یونانی پیوند خورده و شیوه ای جدید پدید آورد که سبب بنیان و پیشرفت هنر یونان گردید. این دوره را به نام "دوره ی کهن" نام گذاری کرده اند که از اواخر قرن هفتم پیش از میلاد آغاز شده و تا شروع جنگ های ایران و یونان در زمان خشایار شاه هخامنشی (480 ق م) ادامه داشته است.

در دوران آرکائیک و پیش از آن معماری یونانی خشت و سنگ و چوب است.

دوران آرکائیک دوران جنگ بین آتنی ها (شهرنشین) و اسپارت ها (جنگ آور، دریانورد و دامدار) است.

پیامد روابط جدید با شرق، ظهور پیاپی جانوران و هیولاهای مرکب متعلق به خاور زمین در سطح ظروف یونانی بود.

 پیکر تراشی:

گرایش های تکامل پیکر تراشی در یونان درست همانند گرایش هایی است که در نقاشی سفالینه هاست. یعنی مرئی و قابل توصیف اند. پیکره های مفرغی پسر و دختر یونانی که در سال 680 ق م ساخته شده اند، سرآغاز دوره ی کهن است. جامه های بلند و مجلل این پیکره ها را می توان دلیلی بر ساخته شدن آنها در ایوانی دانست. زیرا در اینجا بود که دولت های ثروتمند یونانی، سلیقه و علاقه ی خاورمآبانه ی خود را در  تزئینات گرانبها و پیکر شکوه در زندگی و هنر گسترش دادند.

پیکره سازی یونان فقط مختص پیکر تراشی جدای از معماری نیست، بلکه بخش عظیمی از پیکر تراشی این دوره جزو تزیین ساختمان معابد است، که به صورت نقش برجسته استفاده شده است.

بی شک آغاز جنگ های ایران و یونان تاثیری در توسعه ی هنر دوره کهن داشته است، گرچه از برخی جهات محدودیت هایی داشته اما با تحولی که به ویژه در شناخت مواد اولیه و استفاده از آن حاصل گردید، موجب تحولات و پیشرفت هنری این زمان شد هنرمند این دوره دقت خود را بیشتر صرف شناخت ماده ای نمود که با آن اثر هنری را پدید آورده است و بر اساس سنت حاکم بر جامعه خود را در قید و بند ساختن نمونه ها و انواع محدود هنری گرفتار کرده و در حقیقت بیشتر به الگو سازی پرداخته است.

 معماری:

در دوره ی کهن دو مسیر هنری در شهرهای تحت نفوذ یونانی ها برقرار بود، یکی هنر دوریک که مشخص، بارسمیت و باصلابت و بی پیرایه در سرزمین یونان قرار داشت و دیگری شیوه ی هنری یونیک که دارای ظرافت بیشتر و خاص خود بود و در ناحیه ی آتیکا بود و پایتختش آتن واقع در کناره ی جنوب شرقی. سرزمین مرکزی یونان و جزایر اطراف آن در دریای اژه و همچنین بخش غربی آسیای صغیر، آن زمان مجزا بود. آثار معماری این دوره با استفاده از قطعات سنگ های تراشیده شده و بدون ملات ساخته شده اند که در مرحله ی اولیه در ساخت معابد از چوب برای ستون ها و پوشش سقف ها و آجر برای دیوار و سنگ صرفا برای پی ساختمان استفاده شده است. معابد کوچک و ساده بودند و کم کم فرم اصلی خود را یافتند. از قدیمی ترین معابد این دوره می توان از "معبد هرا" در "آلیمپ" یاد کرد که به شیوه دوریک و در سال 600 ق م ساخته شده است. ابعاد آن 5/18* 50 متر و بلندی ستون های آن 40/5 متر است. سقف شیروانی آن سفالی است. در داخل مقصوره دو ردیف ستون قرار دارد، و از خشت و سنگ و بویژه در پی از سنگ های نتراشیده استفاده کرده اند.

معبد "آپولو" در شهر "کورینت" یکی از بناهای قدیمی یونانی است که هنوز بعضی از ستونهای آن به جا مانده است. معبد به شیوه ی دوریک کهن و در قرن ششم ق_م ساخته شده است. در این بنا ارتفاع ستون های دوریک کوتاه و هنوز در مرحله ی آغازین بوده است. بالشتگ سر ستون نیز از این وضعیت تبعیت کرده است.

 ج) هنر و معماری دوره ی کلاسیک
این عصر دوران ثبات و شکوفایی تمدن و هنر یونان است. قرن پنجم و چهارم را باید بهترین ایام تحول و تکامل معماری یونان به شمار آورد. این دوره ی با عظمت، پس از پیروزی های درخشانی آغاز، و با اقدامات کشور گشایانه ی اسکندر مقدونی پایان پذیرفت. این فصل از حیات یونان نتیجه و مولود دوران باستانی و مقدمه ی دوران هلنیستی بوده است. دوران کهن با آن که دوران کار و ابتکار محسوب می شد، ولی آثار جوانی و ناآزمودگی از آن هویدا بود. در دوران هلنی که از لحاظ انتشار تمدن در دنیا اهمیت شایانی یافت علائم پیری و مهجوری در آن به چشم می خورد، در صورتی که در فاصله ی میان این دو دوره یعنی در دوره ی یونان کلاسیک جز موازنه، اعتدال و هماهنگی چیزی دیده نمی شود.
هنر دوره ی کلاسیک که چکیده ی تاثیرات اجتماعی و مذهبی یک ملت است در نهایت کمال و پختگی عرضه شده و در هنرهای باستانی جای ویژه ای را به خود اختصاص داده است. یونانیان موفقیت و پیروزی های خود را در جنگ ها مرهون خدایآن می دانستند و همین مسئله درهنر و معماری سرزمین شان کاملاً محسوس است.
در عصر کلاسیک با اینکه پس از جنگ های ایران و یونان پیشرفتی در هنرها حاصل شده بود اما با عبور از مرحله ی گذرا یونانیان در جوانب مختلف هنر به ویژه در معماری و پیکر تراشی فعالیت های چشمگیری را آغاز کردند. هنرمندان این عصر پدید آورندگان آثاری شدند که نه پیش از آن و نه در عصر هلنی به آن دست نیافته بودند.
مرکز فعالیت های هنری این دوره در شهر آتن بوده است. آتنی ها که گرد آوری تکه سنگ های پراکنده ی آکروپولیس آتن را پس از ویرانی شهر در سال ۴۸۰ ق_ م کسر شان خود می دانستند، به رهبری پریکلس نیرو و استقلال جدیدشان را با باز سازی کامل آکروپولیس که در واقع یکی از بزرگ ترین پروژه های ساختمانی جهان باستان تا پیش از روزگار رومیان بود، به جهانیان نشان دادند. پلوتارک یکی از مورخین یونانی در ۵۰۰ سال پس از باز سازی آکروپلیس می نویسد: "کارهای پریکلس مخصوصاً از این لحاظ ستودنی اند که شتابان ساخته شده اند. برای آنکه قدرت های جدید دوام بیاورند زیرا هر کار خاصی که او انجام می داد بی درنگ حتی در آن زمان که تازگی داشته به عنوان کاری باستانی شناخته می شد و دلیلش زیبایی و ظرافت آن کار بود و با این حال کار مزبور از لحاظ نیرو و تازگیش، امروز نیز چنین است. که گوئی تازه انجام شده است. در آن کارها گونه ای شکفتگی و تازگی وجود دارد که غبار گذشت زمان را از چهره شان می زداید."

 از دوران کلاسیک معماری یونانی به معماری سنگی تبدیل شد.


پیکر تراشی:
در دوره ی کلاسیک به ویژه در قرن پنجم در پیکره سازی سه شیوه و سبک هنری پدیدار شد:
الف) شیوه هنر جدی (۴۸۰_ ۴۹۰ ق م)
ب) شیوه ی هنری تکامل یافته (۴۳۰_ ۴۶۰ ق م)
ج) شیوه ی هنری فوق العاده (۴۰۰_ ۴۳۰ ق م)
از دست آوردهای هنر پیکر سازی این دوره می توان از متوپ های حجاری شده و پر تحرک معبد زئوس در المپیا و معبد پارتنون در آتن و بناهای یادبود "گول باشی" در ترکیه ی امروز یاد کرد. به همین دلیل است که عصر کلاسیک را دوره ی پیکره سازی و معماری دانسته اند. هر چند که تمامی این پیشرفت های چشمگیر بی تاثیر از مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی جامعه ی یونان نبوده است، نقش مذهب و رابطه ی آن با هنر در این دوره تضعیف می گردد و آثار دنیوی در مقابل آثار مذهبی افزایش می یابد. اما مذهب به حیاتش ادامه می دهد. هر چند که هنر دیگر خدمتگزارش نیست.

 معماری:
معماری دوره کلاسیک به رهبری و پشتیبانی فیدیاس معمار و پیکر تراشی که در دولت یونان مقام وزیر هنر را داشت، به اوج و رونق خود رسید. با اینکه درباره ی معماری این دوره نوشته ها بسیار است، ولی باید به چند بنای مهم اشاره کرد. شهر آکروپولیس یا ارگ آتن که بر روی تپه ای ساخته شده از اقدامات بزرگ معماری این دوره است.
معبد "پارتنون" به سرپرستی "فیدیاس" و دو معمار دیگر، معبد الهه ی "آتنا"و معبد "ارختئوم" و چند بنای دیگر هم بر بلندای آکروپولیس ساخته شده اند.
معماری این دوره از جنبه های فنی پیشرفت های شایانی کرد. سنگ های مورد استفاده ی دیوارها به طور کامل تراش خورده و با بست های فلزی با دقت بسیار نسبت به دوره ی کهن در کنار هم قرار گرفتند نصب سفال های بام پوش نیز بر همین منوال پیشرفت نمود. ساختمان معابد دارای پلان سه بخشی بود که مشتمل بود بر ۱ـ رواق ورودی (پیشخان) ۲- تالار (اتاق) قرار گاه پیکره ی الهه ۳- پستو برای نگهداری نذورات.
پلان اصلی بناها چهار گوش بود، به جز چند پرستش گاه که با نقشه ی مدور ایجاد شده و دور ستونی بودند که بهترین نمونه ی این گونه بناها معبد "تولوس" است که در شهر دلفی قرار دارد.
به جز معابد و ساختمان های رسمی در این دوره شهر سازی نیز پیشرفت نمود و انواع بناهای عمومی مانند: تالارهای اجتماعات به شکل آمفی تئاتر گذرگاه های سر پوشیده و ستون های یادبود در خیابان ها، ورزشگاه ها و باشگاه های پرورش اندام پهلوانان، میدان های دو و اسب سواری با ردیف جایگاه های پلکانی برای تماشاگران که این گونه آمفی تئاترهای سر گشاده بر شیب تپه و گرداگرد میدان ورزش ساخته می شد.

 د)هنر و معماری دوره ی هلنی

برای نخستین بار یک تاریخ دان آلمانی در سال ۱۸۳۶ میلادی واژه ی "هلنیسم" را بکار برد، و پس از آن این نام به دوره ای از تاریخ سیاسی و فرهنگی و هنری یونان که مشخصه ی آن پدید آمدن دولت ها در مناطق امپراتوری یونان پس از مرگ اسکندر بود، اطلاق گردید. این دوره از سال ۳۳۰ ق_م تا ۲۷ ق_م تداوم یافت. محدوده ی جغرافیایی هنر هلنی از شمال تا جنوب روسیه، از شرق تا هند و از جنوب مصر و شمال آفریقا و از طرف غرب کناره های مدیترانه، فرانسه و اسپانیا بوده است. شهر تاکسیلا در پاکستان جزو آثار دوره هلنی است.
پیروزی اسکندر مقدونی موجب گسترش تمدن و هنر یونان به سایر نقاط گردید. تا آنجا که نیمی از جهان آن روز را زیر سلطه ی خود قرار داده بود. این گسترش روز افزون موجب گردید که هنر اصیل یونان، تعمیم و اعتبار خود را از دست بدهد و در اغلب موارد منحصراً برای عظمت مادی و شکوه و جلال کاخ های حاکمان مقتدر به کار رود و از طرفی این دوره از نظر هنری و فرهنگی تحت نفوذ عناصر فرهنگی و هنری مشرق زمین قرار گرفت و به این ترتیب هنری متبلور گردید که آن را "یونانی مابی" (هلنیسم) نام نهاده اند. البته برخی از پژوهندگان معتقدند که هنر دوره ی هلنی یا یونانی مابی دنباله ی مستقیم تحولاتی است که نه در زمان اسکندر بلکه پنجاه سال پیش از آن روی داد.

پیکره سازی:

در دوره ی هلنی یونانی ها در پیکره سازی، تجسم آلام جسمی و اضطراب ها و جنبش های نامنظم و تشویق آمیز روح و جسم را که از مشرق زمین اقتباس کرده بودند، نشان دادند. مهم ترین و بهترین آثار هنری در آسیای صغیر یافت شده است، از نمونه های ارزشمند آن پیکره های نقش بر جسته های نمای شمالی معبد زئوس در "پرگاموم" است که به بهترین شیوه ساخته و پرداخته شده است.

معماری:
پس از تسخیر مشرق زمین توسط اسکندر مقدونی، امتزاجی از اندیشه ها، دین ها و هنرهای غربی و شرقی پدیدار شد، که موجب تغییر و دگرگونی در معماری یونانی گردید. گوناگونی ها، پیچیدگی ها و پیشرفت های چشمگیر فرهنگ هلنی، به یک شیوه ی معماری با مقیاسی بزرگ و تنوعی پر دامنه و به مراتب فراتر از آنچه یک کشور یا شهر کلاسیک می توانست بطلبد، نیازمند بود.
فعالیـت های ساختمانی از مراکز قدیمی واقع در سرزمین اصلی یونان به شهرهای پر رونق پادشاهان هلنی در آسیای صغیر (ترکیه) که مرکزیت بیشتری برای دنیای هلنی داشتند، انتقال یافت. مقیاس بزرگ و گسترش استادانه ی فضاهای درونی بناها که یکی از ویژگی های معماری هلنی بود در معماری خانگی گسترش داده شد که پولیس های سنتی این شرایط را ایجاد نمی کردند. از بناهای مهم این دوره می توان به معبد "آپولون" در "دیدوما" نزدیک شهر "میلتوس" در آسیای صغیر (ترکیه) و تئاتر سر گشاده ی اپیداوروس اشاره کرد.

آنچه در معماری خاور نزدیک باستانی دیده ایم: نظم و فشردگی و تقارن آن است که مثلاً در نقطه ی مقابل گروه بندی های بی نقشه ی معابد مصری قرار دارد. تفاوت در حس تناسب توسط یونانی ها و کوشش شان برای رسیدن به شکل های کمال مطلوب برحسب رابطه های منظم عددی و قواعد هندسی است.
پافشاری یونانیان بر نظم ریاضی، راهنمای آزمایش گری های ایشان در دست یافتن به تناسب های موجود در نقشه های معابد شد. در این نقشه ها می توان نوعی جهش یا فرارویی از واحدهای بسیار ساده به واحدهای بغرنج تر را بدون هیچ گونه تغییر بنیادی در نوع واحدها یا طرز گروه بندی آنها دید؛ زیرا در معماری یونانی، همچون موسیقی کلاسیک، یک تم یا مضمون ساده ی مرکزی وجود دارد که مجموعه ای از شکل های بغرنج اما همیشه مفهوم تر، از بطن آن فرا روییده اند و یا با مقایسه ای دیگر می شود گفت که نقشه ی معبد، همانند آن اختراع بزرگ دیگر یونانی ها یعنی هندسه است که قضایا و دیگر استنباطات جنبی آن از یک مجموعه اصول متعارف ساده و اولیه استنتاج می شود.
معابد پیشین (متعلق به دوره ی کهن) غالبا ً دراز و باریک بودند که نسبت میان دیوارهای خلفی و قدامی با دیوارهای پهلویی تقریبا ً یک به سه بود. نقشه های متعلق به دوره ی کلاسیک پسین و دوره ی هلنی به نسبت یک به دو نزدیک شدند ولی هیچ گاه دقیقا ً یک به دو نبودند. دیوارهای پهلویی معابد دوره ی کلاسیک غالبا ً کمی بیش از دو برابر دیوارهای خلفی و قدامی بودند، همین نسبت در معابد هلنی کمی کوتاه تر می شد.

تناسب در معماری و پیکرتراشی و هارمونی در موسیقی، در ذهن یونانی تقریباً پدیده ای واحد می نموده و به بیان درست تر تجسمی از نظم کیهانی بوده است، همچنان که زندگی خوب و منطقی چنین می نمود.

 شیوه های معماری یونان

به طور کلی آثار معماری یونانی بر اساس شیوه های خاص ساختمانی بنیاد شده اند. سبک هایی که معماران یونانی پدید آوردند، تا حدودی بر حسب جزئیات، ولی عمدتاً براساس تناسب های اجزاء از یکدیگر متمایز می شوند. توصیف بلندی ساختمان یونانی از پی به بالا با اصطلاحات ستون، سکو و روبنا یا اسپر بیان می شود؛ ترکیب و روابط میان سه جزء یا واحد را شیوه می نامند. کهن ترین شیوه های قابل تقسیم بندی در معماری یونانی عبارتند از: شیوه ی دوریک متعلق به سرزمین اصلی یونان، ایونی (ایونیایی) متعلق به آسیای میانه و جزایر دریای اژه و شیوه ی کورنتی. هر شیوه ای برای منظوری خاص به کار گرفته می شد و مفاهیم متفاوتی را مجسم می کرد، لذا بر همین اساس هر یک از شیوه های معماری یونان دارای ویژگی های خاصی هستند.

ستون ها که بر یک سکو یا پایه ی پله دار نهاده شده اند، بر حسب نوع هر شیوه از دو یا سه جزء تشکیل می شوند: بدنه ی ستون که سطحش با شیارهایی عمودی (قاشقی ها) پوشیده شده است؛ سر ستون و (در شیوه یونیک و کورنتی) پاسنگ یا پایه ی ستون. ارتفاع بدنه ی ستون هر قدر بیشتر شود تدریجاً از قطر ستون کاسته می شود و انحنای ظریفی در نیم رخ آن پدید می آید. (تحدب خوش تناسب) بالای ستون (در شیوه ی دوریک) با یک یا چند خط افقی (گلویی سرستون) که مقدمه ی گذار به سرستون هستند مشخص می شود.
سر ستون از دو جزء تشکیل می شود، که جزء پایینی (بالشتکی) بر حسب شیوه، متغیر است؛ در شیوه ی دوریک محدب و بالش مانند است، در شیوه ی یونیک، کوچک است و زیر تکیه گاهی قرار می گیرد که به مارپیچ های طومار مانندی منتهی می شود و در شیوه ی کورنتی بر ارتفاعش افزوده می شود و اساساً به شکل تزیینی برگ کنگری در می آید و همچون یک ناقوس وارونه کار گذاشته می شود.

 بخش بالایی که در همه ی شیوه ها دیده می شود، سنگی تخت و چهارگوش (لوحه ی چهارگوش) است که مستقیماً در زیر اسپر یا پیشانی قرار می گیرد. اسپر از سه بخش تشکیل می شود: حاشیه ی حمال یا تکیه گاه و فشارگیر اصلی که مستقیماً بر روی سرستون ها گذاشته می شود؛ کتیبه و طره، یا لبه ی برجسته و افقی بام که با دو طره ی شیب دار دیگر مثلثی پدید می آورد که سنتوری را در خود می گنجاند.
  در اینجا پیش از پرداختن به شیوه های فوق الذکر باید تصریح نمود که اصطلاح شیوه یا سبک معماری که درباره ی یونان اطلاق می شود، کاملاً رواست زیرا بناهای یونانی از ثبات و کمال لازم برخوردارند.
همان طوری که در اکثر پیکره های یونانی این مسئله مشهود است. مثلاً معبد دوریک نیز مانند پیکره.

 الف) شیوه ی دوریک:

 شیوه ی دوریک یا دوریسی که نام خود را از سرزمین مرکزی یونان گرفته است، اصلی ترین شیوه ی معماری یونان است. زیرا هم قدیمی تر و هم مشخص تر از سایر شیوه های یونانی است. ستون دوریک مشتمل بر بدنه ی ستون که از قاعده ی دایره برخوردار است و از پایین به بالا از قطر دایره کاسته می شود.

 

سطح بدنه ی ستون با شیارهای کم عمق عمودی به نام"قاشقی ها" تزیین شده است. در انتها بخش بدنه با یک خط افقی معروف به "گلوبند" یا گلویی به سر ستون متصل می شود. سر ستون از بالشتگی و تاوه ی چهار گوش واقع بر روی آن تشکیل یافته است. اسپر از دو بخش اصلی دیگر مختلط تر و اجزاء آن عبارتند از: "فرسب" ردیف سنگ های صیقل خورده و افقی که مستقیماً بر روی سر ستون ها تکیه دارد و "افریز" با سه ترکی ها و چهار گوشی های تزئینی اش و طره به صورت مثلثی در می آید، و با لبه ی برجسته به بیرون خود سطح سنتوری را احاطه می کند.
همه بخش های بنا از سنگ هایی تراشیده شده که بدون ملات بر روی هم قرار گرفته اند. و بدیهی است که در نهایت استادی ساخته و پرداخته شده اند. نسبت ارتفاع به قاعده در ستون دوریک در آغاز 4 به 1 بوده ولی در دوره ی کلاسیک این نسبت به پنج و یک دوم و پنج و سه چهارم می رسد. در دوره ی هلنی نسبت 7 به 1 می شود.

 کتیبه در شیوه ی دوریک به دو بخش سه ترکی ها و چهار گوش های تزیینی تقسیم می شود.

 معابد شیوه ی دوریک ظاهری تناورانه دارند و ستون هایشان محکم بر سکو یا صفحه ی پله دار نهاده شده اند.

خیاره ها یا قاشق های ستون شیوه ی دوریک با لبه های تیز (نبش تند) به هم می رسند.

 

تجربه اندوزی در زمینه ی نسبت ها را، چنانچه کار را از بررسی معماری مستعمرات یونانی به شیوه ی دوریک کهن، مخصوصاً معماری رایج در سیسیل و جنوب ایتالیا آغاز کنیم، تقریباً به سادگی می توان ردیابی کرد؛ زیرا در همین جاست که بهترین نمونه های برجا مانده از معابد متعلق به دوره ی کهن یافت شده اند. (در بررسی معماری یونانی بهتر است تکامل پیکره ی آدمی در نقاشی و پیکرتراشی یونانی را نیز در نظر داشته باشیم، زیرا رویدادهای معماری نه فقط هم عصر اند بلکه بازتابی از علاقه ای مشابه به نسبت های حقیقی اند.) "باسیلیکا"ی پستوم نمونه ای نوعی از سبک دوریک کهن به شمار می رود.

با سیلیکای پستئوم:

 در جنوب ناپل واقع است و در حدود 550 ق_م ساخته شده است. این بنا نمونه ای از سبک دوریک کهن به شمار می رود. در گوشه ی ستون بندی "باسیلیکا"، شاهد بزرگتر شدن سرستونهای بالشتی شکل و افزایش فوق العاده ی سطح اتکا به نسبت فواصلی که به وسیله قالبسنگ های حمّال پل بندی شده اند هستیم. ستون ها از قطعه سنگ های بی ملاط ساخته شده اند.
این قطعه سنگ ها با میخ ها یا گیره های زانویی شکل فلزی به یکدیگر متصل شده اند تا از چرخیدن یا جابه جا شدنشان جلوگیری شود. ساختمان کل معبد به همین شیوه ی نمونه وار یونانی بود، قالبسنگ ها به وسیله ی گیره هایی فلزی در یک رج افقی به یکدیگر وصل شده بودند و قالبسنگ های رج های مختلف که روی هم قرار گرفته بوند به طور عمودی با بست های میخچه ای به یکدیگر متصل بودند. از لابه لای ستون های "باسیلیکا" می توان معبد هرا را که در مجاورت آن است و نزدیک به هشتاد یا نود سال پس از آن ساخته شده بود و ستون هایش نسبت هایی بس متفاوت با نسبت های"باسیلیکا" دارند، مشاهده کرد.
 پژوهندگان اولیه به دلیل تشابهی که بین این ساختمان و با سیلیکای رومی وجود داشته، آن را "باسیلیکا"  نامیدند. لذا بنای پستئوم معبدی است دور ستونی با ستون های سنگی و خوش ترکیب و مودب با فواصل فشرده و سر ستون های بزرگ و جسیم و بالش گونه در زیر اسپری عظیم که ستون ها را به طرز متناسبی کوتاه نمایان کرده است. ضخامت ستون ها و فاصله ی کم احتمالاً دلیلی ساختمانی دارد. معماران در این دوره نمی توانسته اند به مقاومت مصالح مورد استفاده اطمینان داشته باشند. لذا به طور منطقی بر استحکام کارشان افزوده اند، مثلاً در گوشه های بنا سر ستون های بالشتکی شکل بزرگتر شده و سطح اتکا به نفس فواصلی که توسط سنگ های حمال پل بندی شده، افزایش یافته است.

 

 

"باسیلیکا" حدود 550 ق.م. پستوم . ایتالیا

 ب) شیوه ی یونیک (ایونیایی)

 این شیوه ی معماری به سرزمین ایونیا واقع در ساحل آسیای صغیر (ترکیه)  منسوب بوده و کمتر از شیوه ی دوریک صلابت و استواری و رسمیت دارد و خاستگاه آن نیز همچون دوریک ناشناخته مانده است. نخستین بقایای معماری شیوه ی ایونیک از پرستشگاه هایی است که متعلق به قرن ششم ق_م است. از ویژگی های این شیوه ستون باریک و بلند با سر ستون پیچ خورده (حلزونی شکل) است. طرح ستون این شیوه به بیننده از هر طرف دید مشابهی می دهد. نسبت ارتفاع به قاعده ی ستون در این شیوه 9 به 1 و 10 به 1 است. یعنی نسبت به ستون دوریک بلندتر است و تعداد شیارهای روی بدنه ستون نیز 24 عدد است.
مهم ترین عنصری که شیوه ی ایونیک را از نظام دوریک مجزا می کند، تغیر شکل سر ستون ها است. ستون سنگی در شیوه ایونیک به جای اینکه مستقیماً روی سکوی پله دار (استیلوبات) قرار گیرد بر روی پایه ی ستون دایره شکلی که از سنگ یک پارچه تراشیده شده و دارای فرو رفتگی هایی نیز می باشد، قرار می گیرد. این سنگ حجاری شده روی یک لوح سنگی مربع شکل قرار دارد که به این نوع پایه ی ستون در شیوه ی ایونیک "توروس" گفته می شود. در این سبک در سطح جانبی، شیارهای قاشقی بدون گوشه و در بخش پایینی "آتنا" که به شکل مربع در انتهای دیوارهای مقصوره است دیده می شود. در صورتی که در شیوه ی دوریک ساده رها می گردد. معابد بسیاری در یونان و سرزمین های تابعه ی آن به شیوه ی ایونیک بر پا شده اند که می توان به معبد ارختئوم (ارختئون) در آتن و معبد آرتمیس در افسوس و ... اشاره کرد شیوه ی یونیک در مقایسه با شیوه ی سنگین، جسیم و جدی دوریک، شیوه ای سبک، تشریفاتی و به مراتب تزییناتی به نظر می رسد. ستون ها در این شیوه باریک ترند و روی پاسنگ ها برجسته کاری شده ای نهاده شده اند.

قاشقی های ستون شیوه یونیک تخت هستند.

حاشیه ی حمال در شیوه ی یونیک غالباً به سه ردیف قالبسنگ روی هم نهاده تقسیم می شود.

 کتیبه در شیوه ی یونیک رو باز می ماند تا زمینه ی یکپارچه ای برای نقش های برجسته گردد.

 

 یکی از کهن ترین بناهای یونیک در یونان، گنج خانه سیفنوسی ها در دلفی است.

 گنج خانه ی سیفنونسی ها:

این بنا یکی از بناهای دوره ی کهن است که به شیوه ی  "ایونیک" و در سال 530 ق_م ساخته شده است.

بنا در شهر "دلفی"  قرار دارد، با آنکه این بنا هیچ گونه ستون ایونیک ندارد و حمل و نگهداری سقف توسط ستون پیکرها (کاریاتیدها) است ولی جزو سبک ایونیک محسوب می گردد، از ویژگی های متمایز و مشخص کننده ی دیگر بنا در شیوه ی ایونیک کتیبه ی پیوسته ای است که به عنوان بخشی از یک اسپر سنگین دوره ی کهن است. کاریاتیدها با آن جامه های زیبا و نیم رخ های بسیار مضرس شان هیچ گاه نمی توانستند در متن معماری دوریک با آن خطوط خشک و بی توجهی اش به تزیین بگنجند؛ اما همچنان که از معبد ارختنوم آتن برمی آید، نیازهای معماری می تواند نیم رخ های کاریاتیدها را آرام بنمایاند و معمار و پیکرتراش می توانند برای آفریدن متقاعد کننده ترین جلوه ی ستونی با مضمون پیکره ی آدمی به جای پایه یا ستون نگهدارنده ی عمودی دست به دست یکدیگر بدهند.

معبد آرتمیس:

در شهر "افسوس" آسیای صغیر واقع و در سال 560 تا 550 ق_ م ساخته شده است. معبد دارای ابعاد 55*115 متر است و به شیوه ی ایونیک ساخته شده است. چهار گوشی های تزئینی آن به نقش برجسته هایی از جنگجویان نیزه به دست مزین است. در بخش سنتوری معبد جنگجویان الهه ی "آرتمیس" با سپری در دست نقش شده است.

از دیگر معابد این دوره می توان به معبد آپولون شهر دلفی و معبد آفائیا در شهر آیگینا در قرن ششم ق_م اشاره کرد.

 ج) شیوه ی کورنتی (قرنتی)

 شیوه کورنتی تا سده ی پنجم پیش از میلاد به وجود نیامده بود و در در اواخر سده پنجم ق_م  به عنوان شکلی طبیعی که در تاریکی درون معبد رشد یافته باشد توسط معماری بنام "کالیماخوس" ابداع و به کار گرفته شد. و به ناحیه ی کورنیت واقع در جنوب شرقی بخش مرکزی یونان منسوب است. برای نخستین بار از ستون کورنتی در داخل معابد استفاده گردید، ولی اوج گسترش این شیوه در معماری از حدود سال 300 ق.م به بعد است که در ستون های بیرونی ساختمان ها مورد استفاده قرار گرفته است، لیکن شیوه ی کورنتی تا روزگار اقتدار رومیان، رواج نیافته بود.
حاشیه ی حمال در این شیوه نیز غالباً به سه ردیف قالبسنگ روی هم نهاده تقسیم می شود.

ویژگی آن سر ستونی به شکل کاسه ی زنگ رو به بالا، با آرایش برگ کنگری به گرد آن است. بدنه ی ستون کورنتی هم از بدنه ی ستون دوریک باریک تر و بلندتر است. ولی قطر آن، مانند بدنه ی ستون ایونیک، از روی پایه ی ستونی به یک میزان بالا می رود. بهترین نمونه ی معبدی که به این شیوه ساخته شده، معبد زئوس (سده ی دوم ق_م) در شهر آتن است. سر ستون کورنتی با ظرافت بسیار تزئینی اش بیشتر به عنوان یک المان تزئینی مورد توجه بوده و دقت بسیار زیادی که در حجاری های پیکره ها به کار رفته، در سر ستونهای این شیوه نیز دیده می شوند.
سر ستون کورنتی در حقیقت کمال مطلوب یونانیان بود، چون در مورد ستون ایونیک مسئله ی دید در گوشه ها برای معماران معابد مساله بود و با به کار گیری سر ستون ایونیک در زوایا با دید دوجانبه ی آن، مشکل دید کنج ها لاینحل مانده بود. ابداع شیوه ی کورنتی که سر ستون تزئینی آن از تمام جوانب دید یکسان داشت موجب گردید تا یونانیان در رسیدن به کمال مطلوب مورد نظرشان توفیق حاصل کنند.

 مقایسه ای تحلیل گرایانه در سه شیوه ی معماری یونان

البته آشکارترین تفاوت های موجود بین این سه شیوه در سرستون هایشان است. سرستون دوریک ساده و بی تزیین است و سرستون های یونیک و کورنتی شدیداً تزیین یافته اند. در روزگار باستان، شیوه های دوریک و یونیک به عنوان شیوه های مذکر و مؤنث در مقابل یکدیگر قرار داده می شدند. از رنسانس به بعد و تقریباً تا دو نسل پیش (از اواخر نیمه دوم سده ی بیستم) چنین پنداشته می شد که معماری دنیای غرب در اصل، نمایشی از زیبایی پالوده ی این شیوه های معماری بوده است.

انتخاب نقاط معینی برای قرار دادن اجزای معماری، احتمالاً از سنتی ساختمانی که به استفاده از اجزای چوبی مربوط می شود ناشی شده است. مثلاً بسیاری از بخش های شیوه ی دوریک، ظاهراً واگردان هایی از شیوه ی معماری چوبی کهن به معماری سنگی هستند.
پاوسانیاس سیاح و جغرافیادان یونانی سده ی دوم پس از میلاد می گوید که حتی در معبدی باستانی چون معبد هرا در المپیا یک ستون چوبی برجا مانده بود، بقیه ی ستون ها را با ستون های سنگی جایگزین کرده بودند. از روی نسبت های متغیر ستون های مزبور به این نتیجه رسیده اند که ستون های چوبی در زمان های مختلف و احتمالاً پس از پوسیده شدن چوب ستون های اصلی کار گذاشته شده اند.

سازمان دهی و تقسیم کتیبه به چهارگوش های تزیینی و سه ترکیب ها فقط یکی از ویژگی های شیوه ی دوریک است که می توان واگردان ستون چوبی اصلی به ستون سنگی تلقی کرد. سه ترکیب ها به احتمال بسیار زیاد از انتهای تیرهای عرضی متکی بر تیر افقی اصلی یا حاشیه ی حمال منشعب می شدند. در این حالت، چهارگوش های تزیینی بر جاهای خالی بین سر تیرها در بنای چوبی اصلی نقش می بستند. تزیین پیکری که نقش مهمی در طراحی معبد ایفا می کرد، در بخش فوقانی ساختمان یعنی کتیبه و سنتوری ها متمرکز شده بود.
فقط پیکره بود که با رنگ های شاد و قرمز و آبی با ریزه کاری های سبز، زرد، سیاه و احتمالاً طلایی، رنگ آمیزی می شد و در بخش هایی از ساختمان به کار گرفته می شد که کارکرد یا وظیفه ی ساختمانی نداشتند یا سابقاً مورد مصرف ساختمانی بوده اند. این، مخصوصاً در مورد شیوه ی دوریک صدق می کند که در آن از پیکره فقط برای تزیین نقاط خالی چهارگوش های تزیینی و سنتوری ها استفاده می شد. معماران یونیک از این لحاظ زیاد سخت گیری نمی کردند و دلشان می خواست کل کتیبه و گاهی حتی پاسنگ های ستونها را تزیین کنند.
در برخی موارد، پیکره های زنان (کاریاتیدها) را به جای ستون های مزبور می نشاندند و این کاری بود که معمار دوریک احتمالاً انجام نمی داد. طراح با استفاده از رنگ می توانست رابطه های میان اجزای ساختمان را روشن تر بنمایاند؛ از شدت براقی سنگ در برخی نقاط بگیرد و زمینه ی مناسبی برای کار گذاشتن پیکره ی تزیینی پدید آورد.

معماری همچون ریاضیات، علم و فلسفه ی یونانی عمدتاً بر تعیین حدود مشخص تکیه داشت. فرض مزبور با این اصل متعارفی آغاز می شود که از خود حدود یاد شده هیچ گاه نباید تجاوز شود، همیشه باید چیزی در درون آن وجود داشته باشد، و هیچ گاه نباید گنگ باشد.

شیوه های معماری توصیف شده در بالا، تجسمات حدودی تدوین شده بودند که به عنوان واقعیت هایی کارکردی در برابر دید مردم قرار داشتند.
برای هنرمند یونانی، استفاده از سطوح به شیوه ای که هنرمند مصری از ستون های غول آسای خویش همچون میدان هایی برای تزیینات بغرنج استفاده می کرد، قابل تصور نبود. خود ساختمان، یعنی معبد یونانی به شکلی که در واقعیت دیده می شد، می بایست از وضوح اثبات اقلیدسی برخوردار می شد. این را نه فقط نقشه، تصویر قائم و تزیین کارکرد افزای آن، بلکه ساختمان بی ملات آن نیز اثبات می کند و ظاهراً گواهی بر این مدعاست که معماران یونانی به معابد ساخت خویش نه به عنوان ساختمان بلکه به عنوان تکه های عظیمی از یک پیکره می نگریستند. انتخاب محل ساختمان، جنبه ی پیکری آن را تقویت می کرد. معابد یونانی برخلاف معابد مصری، رو به فضای باز ساخته می شدند.
مراسم دینی در مذبح های مقابل معبد برگزار می شد و در درون آن نیز پیکره ی مورد پرستش و احتمالاً یادگارهای پیروزی، غنایم جنگی و خزانه را نگهداری می کردند. کیش های فردی طرد و آیین های همگانی تشویق می شدند. به همین علت، معمار، تمام تلاش ها و توجهش را بر نمای بیرونی ساختمان و سطوح آن متمرکز می ساخت تا معبد مذکور را به یادگاری شایسته و ماندنی برای خدا تبدیل کند. نسبت های مورد مطالعه ی دیوارها و نقاط خالی، نور و سایه در ستون بندی و تأکیدهای ملایم اسپر، شکلی پیکروار از بطن توده ی چهارگوش معبد پدید می آورد. تاریخ معماری یونانی، تاریخ تلاش های تزلزل ناپذیر هنرمندان برای نمایاندن شکل معبد با رضایت بخش ترین و کامل ترین نسبت ها و ابعاد است.

نمودار خطی که تغییرات نسبت های شیوه ی دوریک از کهن به کلاسیک را نشان می دهد، تأکیدی است بر این فرض که هنر یونانی چه از لحاظ شکل های پیکری و چه از لحاظ معماری، به اتکای منطقی خاص تکامل می یابد و به سوی نتیجه اش پیش می رود که در عین حقیقی بودن، رضایت بخش نیز هست. افلاطون ضمن صحبت از هنرهای تقلیدی اعلام داشت که درجه ی حقیقت یا درستی این هنرها از روی متناسب بودن اجزایشان تعیین می شود و اصولاً اگر بخواهیم درباره شان قضاوتی بکنیم، باید با "معیار حقیقت و نه معیاری دیگر" به قضاوت بنشینیم.
در این نمودار می بینیم که معماران در تلاش برای دست یافتن به نسبت هایی هستند که می توان حقیقی و قطعی پنداشتشان. برخی از کهن ترین ستون ها بی نهایت باریک بودند و بر فرازشان سرستون هایی جسیم کار گذاشته شده بودند. بر قطر بدنه ی ستون ها، در اندک مدتی افزوده شد و آنها را به شکل ستون نوع "باسیلیکا" درآوردند زیرا معماران به دنبال رابطه ای درست تر و بهتر بین بدنه ی ستون و سرستون می گشتند. از آن به بعد، شکل ها پیوسته پالوده تر شدند، بدنه ی ستون ها باریک تر، تحدّب شیارها ظریف تر، سرستون ها کوچک تر و اسپر سبک تر شدند. نسبت های نهایی کلاسیک، نسبت هایی کمال مطلوب پنداشته می شدند که در ورای آنها هیچ تهذیب یا اصلاح دیگری امکان نداشت.
معبد هرا در پستوم به حدود 460 سال پیش از میلاد مربوط می شود، با آنکه اصلاحاتی در شکل ستون های آن به عمل آمده، ولی ستون ها همچنان جسیم اند و فاصله ی میانشان بسیار کم و فشرده است. این معبد زمانی برپا داشته شد که شیوه ی دوریک در اوایل 490 پیش از میلاد در سرزمین اصلی یونان به نسبت های کلاسیک اش در معبد آفایا واقع در آیگینا دست یافته بود. بین دستاوردهای معماری در سرزمین اصلی یونان و اقتباس این دستاوردها در ایتالیا و سیسیل یک فاصله ی زمانی وجود داشت؛ به طوری که در معماری مستعمرات، محافظه کاری ولایتی معمول و مختص سبک های دور از منبع الهامشان در پایتخت یا مرکز فرهنگی، خودنمایی می کند. در نقشه ی ساختمانی و مقطع معبد هرا ویژگی چشمگیری در ساختار ستون های داخلی به چشم می خورد، چرا که این ستون ها از ستون های بیرونی و پیرامونی بلندترند.
هریک از دو ردیف ستون های کوچک دوریک که سقف بر روی آن قرار می گیرد از دو مجموعه ستون تشکیل می شود، یک مجموعه بر رجی سنگی نهاده شده که بر مجموعه ستون های زیرین قرار دارد. این پایه ای بود که ستون های دوریک برای نگهداشتن سقف بر آن نهاده می شدند و دلیش ظاهراً این بود که ردیف تنهایی از ستون های بزرگ مانند ستون های "باسیلیکا" باعث کژنمایی مقیاس می شود و در درون مقصوره های نسبتاً کوچک بی تناسب و سخت به نظر می رسد. بعدها مسأله ی نگهداشتن سقف با استفاده از ستون های یونیک یا کورنتی در داخل حل شد؛ زیرا این ستون ها به نسبت قطرشان، از ستون های دوریک بلندتر بودند.

 

 

 

 آکروپولیس

در توصیف آکروپولیس یونان شاید نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس نویسنده ی برجسته ی یونان در کتاب «گزارش به خاک یونان» که وى براى اولین بار آکروپولیس را مى بیند، خواندنى باشد که مى گوید: «این معبد برایم رمزآلود است. نمى توانم آن را دو بار یکسان ببینم. چنین مى نماید که مرتب تغییر مى یابد، به زندگى بازمى گردد، با نور و چشم انسان بازى مى کند. اما، پس از آرزوى طولانى دیدار، وقتى براى اولین بار با آن روبه رو شدم، چون اسکلت جانورى، بى حرکت بر من جلوه کرد و قلبم مانند گوساله اى جوان از جا نجست. ساختمان، شاهکار عقل، اعداد، هندسه، اندیشه ی بى عیب مرمرین، دستاورد ممتاز ذهن و تمام محاسن را داشت به جز یکى که ارزشمندترین و عزیزترین است، بناى پارتنون قلب انسان را نمى نواخت. هر بار که دوباره به آکروپولیس مى رفتم، به نظرم مى آمد که پارتنون با حالتى مانند رقصى بى حرکت مى جنبد و نفس مى کشد. این معبد که پیش رویم قد برافراشته بود، ثمره ی همکارى میان عقل و دل و میوه ی ممتاز کوشش بشرى است.»

 

    

تصویر شکل اصلی آکروپلیس در یک نقاشی 1846 توسط لئوون کلنز

آکروپولیس آتن، به معنای شهر مرتفع یا صخره ی مقدس است که در یونان و تمام دنیا معروف است. این مجموعه که یکی از مجموعه بناهای با شکوه یونان در عصر کلاسیک است در محل دهکده ی نئولتیک، هسته ی اولیه ی شهر ساخته شده بود و بهترین دژ طبیعی دنیای باستان به حساب می آمد. آکروپولیس در مرتفع ترین نقطه ی دشت بر روی یک تپه ی سنگی صاف که دارای 150 متر ارتفاع از سطح دریاست، در داخل شهر آتن یونان بنا گردیده و 300 پا بالاتر از سطح کلی دشت قرار داشته است و صخره های عظیم عمودی در تمام جهات آن جز در جهت شرقی که شیب ملایمی دسترسی به این مکان را میسر می ساخته، قرار گرفته اند. دارای ابعاد تقریبی 350 در 140 یادر بود که ضلع بلندتر آن در جهت شرقی _ غربی قرار داشته است. آکروپولیس در فاصله ی چهار مایلی از دریای اژه و در دشت اتیکا قرار دارد. از زمان های دور وجود چشمه های طبیعی انسان را به این منطقه کشانده است. این محل از حدود 2800 ق_م مسکونی بوده است.

  

 

چشم‌انداز آکروپولیس آتن

اگر چه آکروپولیس های دیگری در یونان قرار دارد، اهمیت این آکروپولیس آنقدر زیاد است که نام آکروپولیس به عنوان اسم خاص مربوط به همین مکان است. آکروپولیس رسما به عنوان بنای برجسته در میراث فرهنگی اروپا در 26 مارس 2007 (6فروردین 1386) به ثبت رسیده است. قبلا این بنا به نام "سکروپیا" مشتق از نام افسانه ای مرد ماری، به نام ککروپس یا سکروپس است.

 مجموعه ی تاریخى ‌آکروپولیس براى مردم یونان یک نماد ملى است بر همین اساس هر شهر یونان باستان داراى آکروپولیس معادل دژ یا قلعه ی مستحکم بوده است. این مجموعه با دقت و ظرافت بسیار دقیق هندسى و ریاضى ساخته شده است.

همه ی بناهای آکروپولیس، هنر معماری دوره ی کلاسیک یونان را که در آن هنگام به کمال رشد خود رسیده بود به منصه ی ظهور رسانده است. این مجموعه شامل بناهای: معبد پارتنون، دروازه پروپالایا، معبد ارختئوم، معبد آرتمیس، معبد الهه ی پیروزی"نیکه"، نگارخانه ی کالکوئیکی، محل پیکره ی "آتنا پروماخوس"، محل معبد قدیمی آتنا و چند بنای کوچک است که در ادامه به توضیح یکایک آن ها می پردازیم.

 یک معبد قابل ملاحظه ی مقدس به نام "آتنا پولیاس" (بانوی محافظ شهر) در سده ی ششم قبل از میلاد مسیح بنا گردید. این ساختمان سنگ آهکی دوریسی که از آن آثار مقدس فراوانی به جا مانده است به نام معبد "ریش آبی" معروف گردید، که وجه تسمیه ی آن وجود ستون مجسمه ی سه گانه ی انسان و مار بوده است که ریش‌های آن رنگ آبی سیر داشته‌اند. این که معبد، جانشین یک معبد قدیمی شده است یا صرفاً مکان مقدس و یا قربان گاه بوده به درستی معلوم نیست. 6 قرن قبل از میلاد مسیح معبد دیگری به نام آرکایوس نائوس (معبد قدیمی) ساخته شد. تصور می‌رود که بناهای "دورپ فلد" متعلق به این معبد باشد که به افتخار پولیاس مقدس ساخته شده بود و یا به خاطر آتنا پارتنون مقدس ایجاد گردیده بود و لااقل در حد قدمت معبد ریش آبی وجود داشته و مشخص نیست که این معابد چه مدت باهم وجود داشته اند. امروزه گفته می‌شود که معبد ریش آبی با معبد بزرگ‌تر و از جنس سنگ مرمر به نام "پارتنون قدیمی" جانشین شده و بنای آن پس از پیروزی ماراتون در 490 قبل از میلاد مسیح آغاز شده است. برای وفق دادن آن باید گفت که بخش جنوبی قلعه از بقایای قدیمی پاک سازی شده و تعداد 8000 بلوک سنگ دو تنی از جنس آهک در بنای "پیرائوس" به کار رفته است. شالوده ی آن در بعضی نقاط 11 متر عمق داشته و بقیه با خاک برای تثبیت دیوار پر شده است. دروازه ی "مای‌سنی‌ها" تخریب گردیده و بنای "پروپیلون قدیم" جانشین شده که یک بنای ستون‌دار بوده است و هدف آن به جای موارد دفاع، به جشن‌ها و مراسم اختصاص داشت. گفته می‌شود که بنای قدیمی پارتنون با حمله ی ایرانی‌ها در480 قبل از میلاد مسیح ناتمام مانده، در جنگ تخریب و به آتش کشیده و غارت و چپاول شده است (ولی در حقیقت چنین نبوده). به همراه آن تخریب، آرکائوس نئوس و عملا تمام تشکیلات بالای صخره از این اقدام بی‌بهره نمانده اند. پس از جنگ‌های ایرانیان، آتنی‌ها به منطقه نظم دادند. ابتدا طی مراسمی اشیاء مقدس و هنری باقیمانده و غیر قابل استفاده را دفن کردند. بازمانده ها ی حمله ی ایرانیان بعدها به عنوان باارزش‌ترین گنجینه های باستانی از خاک بیرون آورده شده و در دوران‌های مختلف مورد حفاظت قرار گرفتند.

بنابر این اولین دست ساخته ی بشر مربوط به بخش میانی دوران نو سنگی در بالای این تپه است، مدارکی نیز درباره ی امکان وجود ساکنینی در بنای آتیک (اتاق کوچک زیر شیروانی) وجود دارد که مربوط به آغاز دوران نوسنگی (هزاره ششم ق_م) می‌باشد. اطلاعات مشکوکی نیز حکایت کننده ی آن است که یکی از اهالی "مای سنی" که با ایجاد بناهای پادشاهی برای خود و خانواده و پایه گذاری آیین دینی و ایجاد معابد، تعدادی کارگاه و سکونت دادن به گروهی از مردم عادی، در این مکان یعنی بالای این تپه تشکیلاتی راه انداخته است. این مجموعه با دیواره ‌ای به قطر 4.5 تا 6 متر محصور گردیده بود که دروازه ی مایل با جان‌پناه و برخی را که از دست راست وارد می شدند به عنوان وارد شوندگان غریبه  آویزان می‌نمود و بنابراین وسایلی برای دفاع به شمار می‌رفت. در بخش شمالی دو راه‌ پله ی تنگ با شیب زیاد بود که در بین صخره ایجاد شده بود. هومر مورخ یونانی به این محکم سازی ساختمانی به نام "خانه ی قوی ارچ توس" اشاره می‌نماید. این در زمانی بود که زلزله در ضلع شمال شرقی شکافی ایجاد کرد که تا بخش خاکی زمین ادامه یافت و در آن آب جمع می‌شد. در این بخش پله‌هایی استادانه ساخته شده بود و به عنوان بخش محافظت شده ی آب آشامیدنی در دوران مای سنین استفاده می‌شد که در اعصار بعد از ارزشی برخوردار نبود.

احتمال می‌رود که آکروپولیس مؤثر از انهدام قصرهای مای سنی‌ها باشد، زیرا در این بنا هیچ اثری از آتش‌سوزی و تخریب عمده ی یک بنای ساخته ی آن زمان وجود ندارد. بر اساس عقیده ی ساکنین آتن این منطقه در مقابل تهاجم "دوریان" ها با موفقیت دفاع کرد. اطلاعات باستانی زیادی در مورد موقعیت ساختمان روی این صخره وجود ندارد، غیر از آن که آکروپولیس یک بار توسط کایلون در شورش کایلونی‌ها و دو بار توسط پیسی استراتوس فتح شد که این عملیات طی سلطه یافتن با کودتا محقق گردید. معهذا به نظر می‌رسد که دیوار 9 دروازه‌ای یا "انه آپیلون" در اطراف بزرگ‌ترین چشمه یعنی "کلپسیدرا" در پای شمال غربی ساخته شده بوده است. در آغاز همان "پیسی استراتوس" بود که مرزی را برای آرتمیس (الهه ماه و شکار) بنا نمود. 

  آکروپولیس که در آغاز همه شهر را در خود جا می داد، رفته رفته به بخش مقدس و مذهبی شهر بدل گردید، چنان که آتن نمونه ی بارز آن است تخلیه شده و خارج از محدوده شهر قرار گرفت. چنانکه در میلتوس رخ داد تا زمانی که شهر کوچک و محدود بود و مستقیماٌ پیرامون اکروپولیس واقع شده بود، به حصاری دفاعی پیرامون آن نیازی نبود. در مواقع هجوم شهروندان به دورن اکروپولیس پناه می بردند تا آنکه یا شهر سقوط می کرد یا دشمنان دست از حمله باز می داشتند و با توجه به اینکه بیشتر ساختمانهای مهم در اکرو پولیس واقع بودند. تنها بخشی از خانه های ارزشمند از میان می رفت.

همان طور که پیش تر اشاره شد این مجموعه به رهبری "پریکلس" در اواخر قرن پنجم ق-م یعنی هنگامی که آتن به دوره ی قدرت رسیده بود، احیا گردید و بزرگ ترین کاری بود که در تاریخ معماری یونان پدید آمد و موجب شد که عالی ترین یادگاری از دوران اعتلای هنر بر جای بماند. در عصر طلایی آتن (430 تا 460 قبل از میلاد مسیح) اکثر معابد بزرگ با مدیریت پریکلس بازسازی شدند. "فیدیاس" مجسمه ساز بزرگ، ایکتینوس و کالیکراتس از معماران معروف و مسئول تجدید بنای ساختمان‌ها بوده‌اند. در طول قرن 5 قبل از میلاد آکروپولیس شکل نهایی خود را پیدا کرد. پس از پیروزی "اوری مدون" در سال 468 قبل از میلاد، "سیمون" و "تمیستوکلز" بازسازی دیوارهای بخش جنوبی و شمالی را به عهده گرفتند و پریکلس امر ساختن پارتنون را به "ایکتینیوس" و "فید‌یاس" واگذار نمود. در 437 قبل از میلاد مسیح منیکلز (منسیکلس) ساختمان "پروپیلا‌آ" را آغاز نمود که دارای ستون‌های مرمر بوده و بخشی از آن بر روی بنای دیکتاتور آتن "پیسیس‌تراتوس" ساخته شد. این بنای ستون دار در حدود سال 432 قبل از میلاد به پایان رسید و شامل دو بال بود که بخش شمالی گالری نقاشی و در بخش جنوب این ساختمان معبد دارای سر ستون "معبد آتنا نایک" بوده است. پس از جنگ پلوپونزی، ساخت معبد در زمان صلح توسط "نیسیاس" در سال‌های بین 421 و 415 ق_م به پایان رسید. در همین دوران ساختمان "ارختئوم" که مجموعه‌ای از معابد "آتناپولیاس"، "پوسیدون"، "ارکتئوس"، "سکروپ"، "ارس"، "پاندروسوس" و "آنگاروس" که با نام "کورپورک" بود آغاز گردید. بین معبد "آتنا نایک" و "پارتنون"، معبد "برارونیون" قرار گرفته که الهه‌ای به شکل خرس است "زوآنون" یک الهه است که مجسمه ی آن 4 قرن قبل از میلاد مسیح ساخته شده است. در پشت راهروی "فیدیاس" یک مجسمه ی عظیم برنزی از "آتنا پروماکوس" (یعنی جنگجوی خط اول) در سال‌های 448 و 450 ق_م ساخته و نصب شده است. پایه ی آن 1.5متر و کل ارتفاع آن 9 متر است. 

 

 

اکروپولیس(ماکت)

معبد پارتنون

مهم ترین بنایی که در آکروپولیس ساخته شد، پارتنون (که رسماٌ به نام معبد آتنا پولیاس خوانده می شد)، نخستین و بزرگ ترین بنا بود که درعصر کلاسیک و برای الهه ی آتنا (خدای پیروزی) که به افتخار او  "آتن" هم از او نام گرفته شده، ساخته شده است. بنا بر روی سکوی باشکوه مرمرین به طول 237 پا و عرض 110 پا و در وسط ضلع جنوبی آکروپولیس، بلندترین نقطه ی تپه و مشرف بر سراسر شهر آتن و نواحی اطراف آن بنا شده است. سنگ مرمر سفید مصالح عمده ی بناست. ساختمان به شیوه ی دوریک ساخته شده است. معماران آن ایکتینوس و کالیمراتیس بودند و پیکره های تزیینی آن به سرپرستی فیدیاس دوست پریکلس و یکی از بزرگ ترین پیکرتراشان جهان ساخته و نصب شدند. پارتنون از لحاظ نقشه ی ساختمانی یک معبد دورستونی است و عرض آن اندکی از یک دوم طولش بیشتر است. در ایوان جنوبی معبد پارتنون بر خلاف پرستشگاه های دیگر، به جای شش ستون از هشت ستون (سبک هشت ستونی) و برای طول آن هفده ستون در نظر گرفته شده است. طول و عرض آن 31*70 متر و ارتفاع آن 72.13 متر می باشد که ارتفاع هر ستون 43.10 متر است. یادآوری این نکته ضروری است که در این بنا دو شیوه ی دوریک و ایونیک با هم تلفیق شده اند و در ایجاد نقوش برجسته در چهار گوشی های تزئینی و سنتوری های معبد نهایت دقت را به کار برده اند، این نقوش دارای موضوعات مختلفی هستند.
فضای داخلی پارتنون (مقصوره) به دو بخش تقسیم شده است: در بخش بزرگ تر با پلان مستطیل شکل تندیس آتنا پارتنوس از عاج و طلا، به بلندی تقریباً دوازده متر و کار فیدیاس پیکرتراش قرار گرفته بود و بخش کوچک تر (اتاق باکره یا پارتئون ) با پلانی تقریباً مربع شکل به عنوان گنج خانه ی اتحادیه دلوس طراحی شده بود. ( بخش عمده ی پولی که اعضای اژه ای این اتحادیه به گنج خانه سرازیر می کردند صرف اجرای پروژه های ساختمانی جاه طلبانه ی پریکلس می شد.)

 درون دو اتاق، به طرق متفاوت آراسته شده بود. مقصوره ی مستطیل شکل را به سه راهرو تقسیم کرده اند. خود مقصوره دو ردیف ستون کوچک برای نگه داشتن سقف دارد، هدف از ساختن این دو ردیف، با آن که مدت ها مورد بحث قرار داشته، به گفته ی بعضی ها ایجاد بالاخانه یا رواقی بوده است تا بازدید کنندگان از آنجا بتوانند تندیس آتنا را که پی اش هنوز پا بر جا مانده است ببینند.  ستون های نگهدارنده ی بخش اتاق باکره به شیوه ی ایونیک است. یکی از چندین ویژگی یونیک در ساختمانی که بدون آن ها دوریک می شد. 

ستون های دوریک درنمای معبد نهایت تناسبات این شیوه را داراست. یعنی ارتفاع هر یک از آنها شش برابر قطر پایه شان است. اگر چیزی وجود داشته باشد که بخواهیم از شیوه ی جدی دوریک انتظار داشته باشیم این است که خطوطش باید به طرزی خشک و هماهنگ مستقیم و شاقول باشند؛ با این حال در بنای پارتنون، تعداد خطوط مستقیم بسیار کم است؛ مثلاً سکوی پله دار آن از چنان تحدب ظریفی برخوردار است که انحنایش تقریباً احساس نمی شود، فقط در صورتی که بیننده در یک انتهای سکو بایستد و از آنجا مستقیماً به انتهای دیگر نگاه کند، انحنای آن را که در سراسر اسپر تکرار شده است خواهد دید. ستون ها شیب ملایمی به درون دارند و فاصله های میانشان یکنواخت نیست، بلکه در چهار نبش معبد به یکدیگر نزدیکتر می شوند. گذشته از این، قطر تمام ستون ها ثابت نیست و در دو سوی نبش ها قدری بر قطر آن ها افزوده می شود. تحدب خوش تناسب ستون ها، که گونه ای شناوری و نرمش کشیده چون عضلات آدمی به نیم رخ آنها می بخشد، از همان ظرافتی برخوردار است که در انحنای خفیف سکوی پله دار و اسپر دیدیم.
این انحراف از معیار مکانیکی شاقول و لبه راست، بی هیچ تردیدی، عمداً صورت گرفته است. نمونه هایی از آن در معابد دیگر نیز یافت شده است؛ ولی تفسیرهایی که از این ظریف کاری ها به عمل آمده، با یکدیگر نمی خوانند، برخی گمان می کنند که انحراف های مزبور جنبه ای صرفاً کارکردی داشته اند و مثلاً انحنای خفیف سکوی پله دار باعث تسهیل زه کشی می شده یا شاید نوعی پیش بینی برای نشست بخش میانی ساختمان بوده است. برخی دیگر معتقدند که هدف از این انحرافات از اصول دقیق فنی، اصلاح خطای دید آدمی بوده است، یعنی خطای دید ممکن است ستون های دارای نیم رخ دقیقاً عمود را متمایل و ناتوان به نظر برساند. مطابق نظر دیگری، ذوق یونانی این ظریف کاری ها را برای تکمیل زیبایی ساختمان و یکپارچه نمایاندن آن با محیطش لازم تشخیص می داده است؛ مثلاً حد انحنای رو به پایین سکوی پله دار، زمین است و باعث می شود که قاعده ی نمای ساختمان از لحاظ بصری محکم و نیرومند به نظر برسد. حدس منطقی می تواند چنین باشد که هدف از ساختمان پارتنون آفریدن بنایی در ورای منطق مهندسی بوده است. یعنی می بایست همچون پیکره ای عظیم پنداشته و ارزیابی می شد که از نرمش، جهش و سرزندگی پیکره ی آدمی در قالب یک تندیس برخوردار است. بدین ترتیب، جزییات را طوری طراحی می کردند که با تناسبی ملایم در کنار یکدیگر و به طرزی زنده نما در قالب کل ساختمان بگنجند، که این البته به معنی غلبه ی خط منحنی بر خط مستقیم است. این مخصوصاً از تحدب های خوش تناسب ستونهای پارتنون پیداست و نشان می دهد که ستونهای مزبور با بزرگ تر شدن خطوط کناری فشرده شان در برابر بار سنگین از خود واکنش نشان می دهند و کارکردشان را نه به طور مکانیکی بلکه به طور ارگانیک بیان می کنند.
بخش هایی از ساختمان رنگ آمیزی شده بودند. این رنگ آمیزی، زمینه ای پدید می آورد که پیکره ی آتنا در آن روشن تر دیده می شد و احتمالاً دارای اهمیت بیش تری به نظر می رسید، و حدود بالایی ساختمان را در زمینه ی آسمان درخشان آتن مشخص می ساخت به طوری که نسبت های اصلی معبد به طرزی شکننده نشان داده می شدند و کسی نمی توانست آن ها را به غلط تفسیر کند. رنگ در عین حال باعث متمایز ساختن و مجزا نمایاندن بخشهای مرئی ساختمان از یکدیگر می شد.

 ویژگی بعدی کتیبه ی پیوسته ی تندیس است که دور تا دور دیوار بیرونی و مقصوره می چرخد.

پارتنون، صرف نظر از این اجزای یونیک، عصاره ای از معبد کلاسیک دوریک است و اوج پالایش این شیوه به شمار می رود.

 اصرار بر وضوح در استدلال، که به اختراع منطق توسط یونانیان انجامید، در استدلال های طرح های معماری ایشان نیز با همان قدرت وارد عمل می شود. متأسفانه آن پیروزی اولیه ی اندیشه ی یونانی یعنی قیاس صوری را با سه حکمش که به نتایج درست منطقی می انجامند، نمی توان مو به مو بر شیوه ی دوریک منطبق ساخت. همچنان که بررسی یکی از گوشه های پارتنون  نشان می دهد، معماری یونانی به اندازه ی منطق یونانی، منطقی یا خردگرایانه نبود. کتیبه ی دوریک بر طبق سه قاعده ی انعطاف ناپذیر، سازمان داده می شد:

1_ دقیقاً در بالای نقطه ی مرکزی هر ستون باید چند سه ترکی وجود داشته باشند؛

2_ در بالای بخش یا نقطه ی مرکزی فاصله ی میان ستون ها باید یک سه ترکی وجود داشته باشد؛

3_ سه ترکی های واقع در گوشه های کتیبه باید چنان به یکدیگر برسند که فضایی خالی باقی نماند.

ولی استدلال معماری، درست از آب در نمی آید. قیاس صوری منطقی ناقص است؛ زیرا قاعده ی سوم یعنی نتیجه را نمی توان با قاعده ی نخست هماهنگ کرد: اگر قرار باشد سه ترکی های گوشه ها به یکدیگر برسند، نمی توان آن ها را درست بر بالای نقطه ی مرکزی ستون نبشی قرار داد. این اشکال، با آن که چاره ای ندارد، ممکن است به نظر ما، حتی در ساختمانی که هدفش رسیدن به کمال در تمام جزییات بود، عیبی کوچک باشد. یونانی ها می خواستند مطمئن باشند و در منطقه، روشی برای منطبق ساختن چندین عبارت بر یک قاعده ابداع کردند تا آنها را معتبر گردانند؛ ولی در معماری دوریک، چیزی برجا مانده بود، یعنی چیزی وجود داشت که در جایی نمی گنجید. این احتمالاً در نظر یونانیان مانند اعداد سنجش ناپذیر یا اصم (مانند جذر عدد 2)، چیزی مزاحم بود زیرا هیچ حد یا تعریفی ندارد. (مطابق یک افسانه ی منحصر به فرد و مهم یونانی، انسانی که نخستین بار به رمز اعداد اصم پی بُرد در یک حادثه ی کشتی شکستگی به هلاکت رسید؛ زیرا "چیزی که قابل بیان نباشد و بی شکل باشد باید تا ابد از نظرها پنهان بماند"!) درست مانند ریاضی دانان و منطق دانان و به شیوه ای که ایشان با تناقضی گیج کننده در نتیجه گیری هایشان رو به رو می شدند، معماران و هنرمندانی نیز که هدفشان دست یافتن به کمال بود احتمالاً این مسأله ی سه ترکی های گوشه ای را مایه ی مزاحمت و حواس پرتی می دانسته اند. در عمل احتمال دارد این اشکال که با زوال شیوه ی دوریک در سده ی چهارم پیش از میلاد آغاز شده است به پیدایش شیوه های یونیک و کورنتی با کتیبه های پیوسته شان انجامیده باشند؛ مانند جذر عدد ورودی تغییراتی نسبت به نظم شیوه ی دوریک دیده می شود، بدین معنی که فاصله ی بین ستون های مرکزی بیشتر شده است تا در راهرو جای بیشتر و بزرگ تری ایجاد شود، همچون بنای پارتنون که دارای برخی عناصر یونیک مانند ستون های داخلی در امتداد راهرو و بلندتر شدن ارتفاع سقف در موارد لازم برای نگهداری از سقف بنای مرکزی است.

 

بنای امروزی پارتنون، یک رستوران است. پارتنون در جریان تاریخ طولانیش دستخوش تحولات بسیار شده است. زمانی یک معبد یونانی بود، زمانی یک کلیسای مسیحی و زمانی دیگر یک مسجد عثمانی شد. مقصوره ی پارتنون در سال 1687 انبار مهمات تُرک های عثمانی در جنگ با ونیزی ها شده بود. یکی از گلوله های ونیزی ها به هدف خورد و در نتیجه، مرکز ساختمان را منفجر کرد. 

 

 

 در طی یک صد سال گذشته، ستون بندی های پارتنون را به حالت نخست بازگردانده اند ولی مرکز آن همچنان به صورت یک ویرانه برجا مانده است.
پارتنون با وجود خرابی و وضع ناگوارش، احتمالاً بیش از هر ساختمانی در جهان مورد مطالعه و اندازه گیری دقیق قرار گرفته است. نتیجه ی این مطالعه ی کنجکاوانه کشف این حقیقت بود که سازندگان پارتنون می خواسته اند در همه ی جزییات کارشان به زیبایی بی مانندی دست پیدا کنند، ظریف کاری های این ساختمان، به صورت موضوعی درجه دوم در تاریخ معماری یونان درآمده است.

 دروازه ی پروپالایا
بنا مدخل ورودی آکروپلیس است. راه پیمایان برای رسیدن به پارتنون، راهشان را از سطح پایینی شهر آتن کج می کردند، از شیب آکروپولیس بالا می رفتند و از دروازه ای فخیم به نام "پروپالایا" (سردر ورودی) که یکی دیگر از بناهای پرخرج و با شکوه طرح ساختمانی پریکلس بود می گذشتند.  ساختمان این سردر ورودی، که در فاصله ی سالهای 437 و 432 پیش از میلاد به دست منسیکلس معمار ساخته شد، بلافاصله پس از تکمیل بنای پارتنون آغاز شد ولی هیچ گاه به پایان نرسید، شاید علت آن تا حدودی تحمیل هزینه های جنگ پلوپونزی بوده باشد. عده ای نیز معتقدند که چون یکی از بال های آن از معبد آرتمیس برائورونیا می گذشت ساختمانش متوقف شد. طرح سردر ورودی، شکل تکامل یافته و ظریف دروازه ای است مشتمل بر بخشی از دیوار شهر و تالار دروازه که در دو جناحش ساختمان هایی شامل یک کتابخانه و شاید نخستین تالار نقاشی یا نگارخانه (پیناکوئیکی) در تاریخ جهان، ساخته شده اند. در اینجا اشخاص می توانستند پس از پیمودن سربالایی های تند و پیش از راه افتادن به سوی اماکن مقدس واقع بر قلعه ی تل آکرو پولیس در محیطی آراسته و زیبا استراحت و نفسی تازه کنند. در ساختمان سردر ورودی، تغییراتی نسبت به نظم شیوه ی دوریک دیده می شود، بدین معنی که فاصله ی بین ستون های مرکزی بیشتر شده است تا در راهرو جای بیشتر و بزرگ تری ایجاد شود و همچون بنای پارتنون دارای برخی عناصر یونیک مانند ستون های داخلی در امتداد راهرو و بلندتر شدن ارتفاع سقف در موارد لازم برای نگهداری از سقف بنای مرکزی است. بنا به قولی ساختن آن پنج سال طول کشیده است.

 معبد آتنا (الهه ی پیروزی)
 معبد کوچک و زیبای آتنا الهه ی پیروزی در کنار سر در ورودی قرار دارد. این پرستشگاه نخستین و کهن ترین نمونه از شیوه ی معماری تماماً ایونیک است که توسط یونانی ها در فاصله ی سالهای 427 و 425 پیش از میلاد و به سرپرستی کالیکراتس معمار ساخته شد. پیش از آن، شیوه ی دوریک در ساختمان بنای کامل چند گنج خانه در المپیا و دلفی در سرزمین اصلی یونان به کار گرفته شده بود (مثلاً در گنج خانه ی سیفنوسی ها ) و این گنج خانه ها را جزیره نشینان دریای اژه ساخته بودند نه ساکنان سرزمین اصلی یونان، پس از برقراری حاکمیت آتن بر جزایر مزبور بود که راه نفوذ عناصر معماری یونان شرقی و یونیک بدان گشوده شد.
این معبد کوچک دارای ستون بندی خلفی و قدامی، در نقطه ای قرار گرفته که سابقاً یک دژ دفاعی میسنی در نزدیکی سردر ورودی بود و در مقایسه با شیوه ی جدی دوریک آن، این ساختمان ظریف و بسیار متناسب، تضادی آشکار داشت و بر تأثیرگذاری هر دو بنا می افزود.

 معبد ارختئوم
 از دیگر بناهای یونیک در تل آکروپولیس معبد ارختئوم  است که در پایان برنامه ی ساختمانی پریکلس برپا داشته شد.  نام این معبد از نام ارختئوس قهرمان افسانه ای آتن گرفته شده و تا اندازه ای نیز به او اختصاص داشت. این بنا در فاصله ی سال های 421 و 405 ق_م ساخته شده است و نقشه ای بس عجیب دارد و از نظر پلان با تمامی معابد یونانی متفاوت است. ارختئوم به نظر بسیاری از پژوهندگان هنر در میان سایر آثار معماری یونان شاخص تر است و به نظر آنان شاید  ویژگی ها و مشخصات غیرعادی بسیاری که در این معبد دیده می شود به علت ناهمواری زمین زیر بنای آن و  تا اندازه ای نیز نتیجه ی عملکرد چندگانه ی این معبد و تعداد زیارتگاه هایی است که در درونش گنجانده اند.

به گفته ی پاوسانیاس جغرافیادان و مورخ یونانی سده ی دوم میلادی، ارختئوم در محل قدیمی برگزاری رقابت تن به تن بین پوسیدون و آتنا برای مسلط شدن بر شهر آتن، یعنی موضوع مجموعه تندیس های سنتوری غربی پارتنون، ساخته شد. در همین نقطه، تخته سنگی وجود داشته که به روایتی نوک نیزه ی سه شاخه ی پوسیدن بر آن کوبیده شده بود و چشمه ی آب شوری بوده که در اثر اصابت نیزه ی سه شاخه ی پوسیدن از زمین جوشیده بود و درخت زیتون آتنا نیز در آنجا روییده بود.

احتمالاً این ساختمان بر اساس نقشه ی پیش بینی شده ساخته نشده است. آرایش متقارن این بنا که شاید در نقشه ی اصلی مورد نظر نبوده است، می تواند بازتابی از یک از هم گسستگی و فشار حاصل از شکست قریب الوقوع و نهایی آتن در جنگ پلوپونزی در سال 404ق_م بوده باشد. بدین ترتیب، ارختئوم آن چنان که در نقشه پیش بینی شده بود تکمیل نشد و می توان چنین فرض کرد که در نقشه ی اصلی قرار بوده که نمای غربی چنان بسط داده شود تا رواق های شمالی و جنوبی بتوانند در مرکز دیوارهای دراز و خالی از تزئینات واقع شوند. در نماهای قائم بازسازی شده از اضلاع شرقی و غربی می توان دید که در سمت شرقی، سطوح متفاوت کتیبه ها به طرز ملایمی تطبیق داده شده اند، حال آنکه در مورد سمت غربی چنین می نماید که اینجا را شتابان به پایان برده اند و دیوار را با نیمه ستون های چسبیده به آن طوری ساخته اند که فاصله های میان ستون ها را بتوانند با شبکه های مفرغی ببندند. رواق جنوبی بر روی ستون پیکره ها استوار است. این ستون ها از استحکام کافی به عنوان ستون و در عین حال انعطاف لازم برای نشان دادن اندام انسان برخوردارند. این ستون پیکره ها با پوشاک های چین دار شان، طوری قرار گرفته و ایستاده اند که سنگینی بار ساختمان را بر روی پاهایشان به خوبی القا می کنند پائی که زیر بار نیست از زانو خم شده، برعکس پای دیگر عمودی است. نکته ی جالب این است که در این ستون پیکره ها ، علی رغم تحمل بار یعنی بار بر بودنشان تغییر در حالت تعادل آنها در قالب اندام انسان پدیده نیامده است. بنابراین احتمالاً ستون پیکره ها، نمادهایی از شش ندیمه های الهه بوده اند.


 

رواق دوشیزگان ارختئوم

اگر کسی با پاره ای تصورات خشک درباره ی شیوه ی معماری یونانی به این بنا بنگرد، تأثیر و نتیجه ی کلی ممکن است مأیوس کننده باشد، لیکن قرینه سازی ارختئوم، به عنوان عامل مکمل وحدت متقارن پارتنون بی نهایت مؤثر است همچنان که دختران ایستاده ی رواق دوشیزگان، ستون های دوریک پارتنون را تکمیل می کنند. گذشته از این، جزئیات حکاکی شده ی ارختئوم از لحاظ زیبایی محضشان، بی نظیرند.

 

 

 

 نمود بقایای باستان شناسی درسایت پلان آکروپولیس

 ورودی آکروپولیس دروازه ی "پروپیل‌آ" می‌باشد. در طرف جنوب ورودی یک معبد کوچک از "آتنانایک" قرار دارد. یک مجسمه ی برنزی از آتنا که توسط "فیدیاس" تراشیده شده در مرکز کار گذاشته شده است. در مرکز آکروپولیس پارتنون یا معبد "آتنا پارتنوس" قرار دارد. در بخش شرق و شمال پارتنون معبد ارختئوم (ارکتیوم) واقع شده و جنوب سکو که فرم دهنده ی بالای آکروپولیس است بقایای تئاتر روباز به نام "تئاتر دیونیسوس" ساخته شده است. چند صد متر جلوتر، "تئاتر هرودس آتیکوس" قرار گرفته که بخشی از آن مرمت شده است.

 

 د ر سایت پلان آکروپولیس آتن، بقایای بزرگ باستان شناسی نشان داده می‌شوند

1) Parthenon

2) Old Temple of Athena

3) Erechtheum

4) Statue of Athena Promachos

5) Propylaea

6) Temple of Athena Nike

7) Eleusinion

8) Sanctuary of Artemis Brauronia or Brauroneion

9) Chalkotheke

10)  Pandroseion

11)  Arrephorion

12)  Altar of Athena

13)  Sanctuary of Zeus Polieus

14)  Sanctuary of Pandion

15)  Odeon of Herodes Atticus

16)  Stoa of Eumenes

17)  Sanctuary of Asclepius or Asclepieion

18)  Theatre of Dionysus Eleuthereus

19)  Odeon of Pericles

20)  Temenos of Dionysus Eleuthereus

21)  Aglaureion

 

منابع

کتاب "آشنایی با معماری جهان" _ دکترمحمد ابراهیم زارع

کتاب "خلاصه ای از معماری غرب" _ جردن

کتاب "گزارش به خاک یونان" _ کازانتزاکیس

"روزنامه ی شرق"

اینترنت 


comment نظرات ()